
شب بود... یه عده کنار عشقشون بودن... یه عده هم داشتتن با عشقشون حرف می زدن... منم پتوم و کشیدم رو سرم بغضمو قورت دادم و چشمامو بستم و گفتم: به درک که تنهام......
ادامه مطلب
xa0من دوستت دارم من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم.... من این شب زنده داری را دوست دارم اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم... بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم...
ادامه مطلب